❤عاشقی به سبکــ بی بی❤

لَبَّیکـــــــ گوی عِشقَــ ـــم ، پیشـ ــه اَم عِشـــ ــق به نِگـــ ـاهِ تــ ـوستــــ

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عکس» ثبت شده است

تا کی دوری و مدعی دوستی؟

بسم الله الرحمن الرحیم

قرآنی را که استاد به من هدیه داده بود برمیدارم نه به قصد تلاوت و نه به قصد ثواب بلکه به قصد مطالعه...

انگار دفعه اول است که قرآن میخوانم انگار این آیات را تا به حال نه دیده ام ونه شنیده ام ...

مغزم پر سوال میشود که چرا اینجا خداوند فرموده جز خاشعان؟چرا خاشعان؟چرا صادقان نه؟بعد که می اندیشم حکمتش را میفهمم

گاهی تفسیر آیه را در گوشی ام میخوانم...

هنگامی که انذار میدهد خودم را جمع میکنم و حواسم رامتمرکز و هنگامی که از رحمانیتش سخن میگوید چشمانم را میبندم و با لبخندی  غرق میشوم در دنیای تخیلاتم میبینم که در آسمانم و هاله ای از نور مرا فرا گرفته و من نشسته ام و سرم را برروی تکه ای ازنور قرار داده ام لبخندم عمیق تر میشود چون خود را در آغوش خدا می یابم چشمانم را که باز میکنم گونه های خیسم را پاک میکنم و باز میخوانم و میخوانم و ...سیر نمیشوم 

قرآن کتابی است که مهجور است در نزد من زیاد به سراغش نرفته ام و زیاد از آن نمیدانم.این چه مسلمانی است؟این چه شیعه بودنی است؟تو از معجزه پیامبرت غافلی آنوقت دنبال کدام معجزه میگردی؟تا کی دوری و مدعی دوستی؟ازخودم بسیار ناراضی ام کاش بتوانم جبران کنم

وااای بر من ، وااای برمن ،  وااای برمن

نمیدانم چطور جواب دهم؟؟؟

  • ۱۱ پسندیدم:)
  • ۱۱ اظهار عقیده
    • دختـرِ بی بی
    • يكشنبه ۹ دی ۹۷

    خدا مهربونی کرده

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بدون هیچ مناسبتی از طریق واسطه ای گلی برایم می آید به همراه عطر دوست داشتنی ام

    از طریق همان کانالی که دوست دارم خداوند برایم محبت میفرستد...در برابر محبت نمیتوانم مقاومت کنم پرشی میزنم در بغلش که اگر قوی نبود ستون فقراتش میشکشت...اشک شوق جاری میشود از او تشکر میکنم

    او میخندد ومیگوید باز احساساتی شدی؟

    میگویم بله...

    اما او نمیداند مهربانی اش ذره ای است از مهربانی خدا...او واسطه ایست برای این مهربانی و این اشک و تشکر در حقیقت برای آن خداییست که بنده ی ناچیز چون من را عاشقانه دوست دارد و لطف بی نهایتش را همواره ارزانی بندگان خطا کارش...

    خداوندا تو با بدهایی چون من اینچنین میکنی پس با خوب هایت چه میکنی؟

    (دیر عکس گرفتم گل پژمرده شده)


  • ۶ پسندیدم:)
  • ۸ اظهار عقیده
    • دختـرِ بی بی
    • چهارشنبه ۳۰ آبان ۹۷

    برویم در آغوشش

    بسم الله الرحمن الرحیم

    چه کیفم کوک باشد چه کشتی هایم غرق شده باشد چه حال زیارت باشد چه حال زیارت نباشد چه احساس خوبی از آدم بودنم داشته باشم چه خودم را بدترین آدم دنیا و غرق گناه بدانم در هر حالتی خودم را به آغوشش میرسانم آغوشی که همیشه جایی برای همه هست ...

    چه بهترین آدم دنیا باشی چه غرق در گناه...

    اوگناه را نمیبیند یعنی نمیخواهد ببیند در هر صورت پذیرای توست شاهد سخنم این کلیپ است از استاد متفکر نابغه علیرضا پناهیان...

    چه امامی!چه پناهی!چه سلطانی!

    همه میدانند که چقدر امام رضایی ام ...حتی برادر کوچک 6 ساله ام میگوید آبجی تو عااااااشق حرمی،او نمیداند طبیب حال بدم رفیق حال خوشم همدم همیشگی ام حضرت سلطان است...

    من بزرگ شده ی این حرمم،یادم می آید آنقدر کوچک بودم که روسری هم نداشتم کافی بود بدانم حرم میرویم دیگر سرازپا نمیشناختم مادرم یک گوشه مینشست و مشغول زیارت من کل حرم را متر میکردم و روی سنگ های مرمر سرسره بازی...مادر که می آمد و میگفت برویم فرار میکردم تا بیشتر در حرم بمانیم...

    به قول علامه طباطبایی همه امامان لطف دارند همه شان رئوفند اما لطف و رافت این امام حسی است ظاهر است...

    این سلطانی که خداوند ولی نعمتمان قرار داده فرزند عزیز بابایمان علی (ع)است بایدم همچون خودش باشد...

    آییییییی مردم آیییییییی شیعیان نازتان را ارزان نفروشید که گران میخرد این سلطان...آییییییییی مردم دیگر ذره ای غم به دلتان راه ندهید که این سلطان طبیب است...آییییییی مردم این سلطان مهربان فقط آقای خوب هانیست آقای بدهایی مثل منم هست...بشتابید که آغوشش گشوده است برای همه مان...خودتان را ازین نعمت واسعه محروم نکنید سلطان منتظر ماست بیا تابرویم...

    این کلیپ شرح حال منم هست

    دعا کنید به خادمیش بپذیرتم

     



  • ۳ پسندیدم:)
  • ۶ اظهار عقیده
    • دختـرِ بی بی
    • دوشنبه ۲۱ آبان ۹۷

    عاشقی که گذشت

    بسم الله الرحمن الرحیم

    دلم تنگ میشود برای سال گذشته حدودا همین روزها...چه عطشی داشتم برای یادگیری برای توانمند شدن برای خدمت برای عاشقی...

    چه لذتی داشت ارتباط با مردم،وقتی میتوانستی قدمی برایشان برداری حتی بایک لبخند آرامشی بهشان هدیه دهی وقتی تورا مخزنی برای اسرار و درد ودل های خود میدانستند وقتی تورا میدیدند وباکوهی از سوال به سراغت می آمدند تا جایی میتوانستی پاسخ میدادی واگر هم نه بدو ن هیچ خجالتی میگفتی نمیدانم!وقتی تورا خانوم دکتر خطاب میکردند و توبرای هزارمین بار میگفتی عزیزم من دکتر نیستم!

    وقتی مادری میانسال می آید و از پسرش که در حال جدایی از خانومش هست میگوید وتو دستانش را میفشاری واجازه میدهی خودش را تخلیه کند...

    وقتی پیرمردی که 10 سال در کما بوده ولی اینقدر بامزه و خندان است که اگر جلو خودت را نگیری میروی و لپش را میکشی و میگویی تپل کی بودی تو؟وتا مدتی روحت را شاد میکند وهر وقت به یادش می افتی لبخندی برلبانت حک میشود...

    گاهی اتفاقی می افتد که پس از گذشت یکسال وقتی به یادش می افتی هنوز آه میکشی،خانومی جوان می آیدبا چشمانی اشکبار دوبچه همراه ویک بچه درشکم ومیگوید شوهرش از خانه بیرونش کرده علتش را که میپرسی به شکمش نگاهی میکند و میگوید وضع مالی بدی داریم از عهده ی خرج خودمان هم بر نمی آییم همسرم معتاد است وکاری ندارد وقتی فهمید باردارم گفت به چه حقی باردار شده ای؟وقتی حق داری به خانه برگردی که بچه ای در کار نباشد،طاقتم طاق میشود ازاو بیشتر گریه ام میگیرد باید کسی مراآرام کند، رگ سیدی ام بالا میزند و میخواهم به اورژانس اجتماعی زنگ بزنم که نمیگذارند...

    اعتماد به نفس زیادی داشتم اولین واکسن را من زدم قبل از زدن واکسن کلی قربان صدقه اش رفتم بغلش کردم بوسیدمش...

    این تبدیل شده بود به عادتی که قبل از زدن واکسن کلی با بچه بازی میکردم گاهی دوستم می آمد و میگفت زوووود باش ملت منتظرن بعد به خودم می آمدم و کارم را میکردم...

    گاهی مادر بچه تعجب میکرد کلی دوست میشدیم باهم...

    وقتی برای اولین بار خواستم از کف پای بچه خون بگیرم چشمانم را بستم حمدی برایش خواندم که دردی احساس نکند...

    ذلم ریش ریش شد دیگر این کار را نکردم...

    در پایان دوره گوشی ام پر شده بود از عکس های نی نی های گوگولی مگولی

    این نی نی که مشاهده میفرمایید بعد از زدن واکسن یه نگاهی به دستش کرد یه نگاه معصومانه به من و یه لبخند معلوم بود بچه صبوری هست

    این آقا پسرم اینقدر که با هم دوست شده بودیم ول کن مانبود تا آبدار خونه دنبال ما اومد

    بیشتر عکس ها از گوشی مفقود الاثر شدند...

    یادش بخیر وگرامی


  • ۵ پسندیدم:)
  • ۵ اظهار عقیده
    • دختـرِ بی بی
    • يكشنبه ۲۰ آبان ۹۷

    پدری ام

    بسم الله الرحمن الرحیم

    این روزها حال و هوایی کریمانه دارد این روزها اسلام یتیم میشود این روزها شیعه امام غریبش حسن را ازدست میدهد این روزها دل ما گره میخورد به معین الضعفا شمس الشموس حضرت سلطان...

    همه شان نور اند نور واحد نور علی نور...به همه این نور های مقدس حس پدری دارم،

    وایییی اسم پدر که می آید کبوتر خیالم پرواز میکند به شهر رویایی ام نجف زیر لب زمزمه میکنم:

    پدری ام پدری ام من مسلمانم و دختر علی ام...

    دلم هوایی میشود بابایی میشود

    واااااااای که وقتی تو را بابا علی جااااااان خطاب میکنم همه سلول های بدنم غش میکنند از نام زیبایت باباعلی جاااااان...وای که دلم قنج میرود وقتی تو را ابتاه خطاب میکنم...خوش بحالم خوش بحال شیعیانت که بابایی چون تو دارند

    براستی چه دارد آنکس که تو را ندارد؟

    میدانی که دخترت چقدر بابایی است...میدانی که وقتی نهج البلاغه ات یا سخنی از شما میخوانم یا فضائلی ازفضائلتان را دستم را مشت میکنم بر سینه میکوبم درحالی که ازشدت انفجار احساس دندانهایم را میفشارم میگویم  جاااانم جاااانم بابا علی جااانمالهییییییی من به فدای شما بشم الهیییییییی قربون شما بشم و اشک در چشمانم حلقه میزند واین نهایت احساسات دختری به بدی من نسبت به بابایی به خوبی شماست...

    بابا علی جان میدانی که دخترت چقدر بابایی است ...

    دختری نکرده ام در حقتان نمک خورده ام نمک دان شکسته ام ...

    اما شما بابایی را درحقم تمام کرده اید...

    بابا جان این احساسات بی نهایت من نسبت به شما کار دل است یا نظر بوترابی شماست؟؟که انقدر جان جانان هستید که مرا به فرزندی قبول کردید وآتش عشقتان را در قلبم مشتعل نموده اید...

    اگر هم برای شما کاری نکنم اگر هم دختر خوبی نباشم بازهم دلم خوش است که شیعه ام...به هیچ دردی هم نخورم سیاهی لشکر که هستم سیاهی لشکر جمع کسانی که نامشان شیعه مرتضی علیست...

    صورتم فرش قدم هایتان...نمیدانم چه پیش آمد که کبوتر دل عاشقم به سمت شما به پرواز درآمد...پدری ام پدری ام مثل حسن ع مادری ام

    بابا جان در این روزها که دلم امام رضایی است حضرت سلطان شاهنشاه دلم باز دست کریمانه اش را بر سرم کشیده و رافت بی نهایتش را دوباره شامل حالم کرده،مهربان پدر!فرزند مهربانتان مرا به طعام بهشتی دعوت کرده است...در عمق دلم فریاد میزنم منو این همه خوشبختی محاااااااااله

    جان به فدای شما وفرزندان اطهرتان




  • ۳ پسندیدم:)
  • ۵ اظهار عقیده
    • دختـرِ بی بی
    • سه شنبه ۱۵ آبان ۹۷

    باریدم

    بسم الله الرحمن الرحیم

    دیشب درحال کانال کانال کردن بودم(اصطلاحی که مامان جان وقتی کنترل دستم میگیرم و تند تند شبکه هارو عوض میکنم بکار میبرند)تا رسیدم شبکه افق دیدم یه آقایی با موها و محاسن سفید تویه باغی نشستن...

    خیلی برام آشنا بودندیکم که فکر کردم دیدم بله ایشون پدر شهید حججی هستند صدای تی وی رو چند شماره زیاد کردم و گوش هامو تیز و با دقت نگاه میکردم

    بعضی جاها بی صدا اشک میریختم بعضی جاها جلوی دهان را میگرفتم تا کسی متوجه هق هقم نشود...

    دراین مستند (معجزه انقلاب)فیلم ها و چیزهایی را دیدم که قبلا ندیده بودم 

    شفافیت و زلالی اش مرا به فکر فرو برد با خودم گفتم تا کسانی مثل حججی باشند منِ بی مقدار باید فقط در حد رویا به شهادت فکر کنیم رویایی که راهی دراز و پرپیچ وخم برای رسیدن به آن وجود دارد...

    در زلالی اش همین بس که وقتی چشمش به نامحرم می افتاد فردای آن روز روزه میگرفت...

    با پایان مستند صورت بارانی را خشک میکنم به سراغ همدم حال بارانی ام میروم زیارت عاشورای کوچکم را برمیدارم و شروع میکنم به خواندن السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک یابن رسول الله...

    در پایان تقدیم میکنم به شهید

    به سراغ رخت خواب که میروم این ابر باران زا هنوز در آسمان دلم باقی است

    به دنیای فکر و خیال فرو میروم دنیایی که دنیای عاشقانه ام آن را در بر گرفته...

    حدود یکی دوساعت دراین دنیا بسرمیبرم و خواب مرا ازین دنیای زیبا جدا میکند...

    *چقدر خوبه آخرش شهادت باشه

    *حسین جااااانم آخرین عبارت باشه

    اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک


  • ۱ پسندیدم:)
  • ۲ اظهار عقیده
    • دختـرِ بی بی
    • دوشنبه ۱۴ آبان ۹۷

    دختر که باشی...🙋‍♀️

    بسم الله الرحمن الرحیم

    دختر که باشی گاهی کودک درونت آنقدر شیطنت میکند که انگار نه انگار دودهه ازخدا عمر گرفته ای ...

    حتی مدل صحبت کردنت،رفتارت به اندازه دختری سه ساله میشود...دوست داری لپ عزیزانت رابکشی دندان بگیری،ورجه وورجه کنی،محبت تزریق کنی...موهایت را ببافی و پاپیون صورتی دوست داشتنی ات را به موهای کوتاه جلو سر بزنی...

    جوراب صورتی دوست داشتنی ات را هی نگاه کنی،ناز کنی اش وکلی ذوق کنی...

    دختر که باشی گاهی هنرمند میشوی وهر گوشه ای را مزین میکنی به ذوقت،به همه جا رنگ ولعاب میدهی...

    میروی سراغ چرم دوزی ،سراغ خیاطی،قلاب بافی،درست کردن رومیزی،فانوسی سیاه وازکار افتاده را دلبر میکنی،سراغ رنگ ها میروی وبه شیشه،سفال و چوب و...جانی تازه میبخشی...

    باپارچه های نمدی در و پرده و آیفون را دلبر میکنی...

    حتی کلیدهای برق را بی نصیب نمیگذاری...

    برگه ی سیب و لواشک و ترشی درست میکنی...

    اما گاهی آنقدر بی روح وافسرده میشوی که دست و دلت به هیچ کار نمیرود،دیگر از آن شور ونشاط خبری نیست،تبدیل میشوی به موجودی که فقط نفس میکشد کارهای عقب افتاده ات را بی خیال میشوی عمرت را تلف میکنی...

    چقدر دنیا بدون احساس و موجودی به نام دختر بی رنگ و خسته کنندس...

    خداوندا معشوق من،سجده شکر به جا می آورم که مرا دخترآفریدی...که ریحان باشم که زینت باشم که عاشق باشم...

    حضرت معشوق!دختر بی بی،دختر بابا علی(ع) حال دختر بودن حال دخترانگی ندارد نشاطش را ازدست داده،پژمرده است

    مرا دریاب...

    (کلمات رنگی حاوی عکس است)

  • ۳ پسندیدم:)
  • ۹ اظهار عقیده
    • دختـرِ بی بی
    • جمعه ۱۱ آبان ۹۷

    به هوای اربعین محتاجم

    بسم الله الرحمن الرحیم

    چهل روز است که تورا زیارت میکنم ...

    اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَولادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.

    واز الله میخواهم این آخرین زیارتم نباشد

    چهل روز است که سجده میکنم و شفاعتت را در یوم الورود میخواهم

    آقای جان حضرت کریم در هرکجای جغرافیا باشم فرقی نمیکندزیرا قلبم،کربلاست و به یاد تو میتپد...من ازهمینجا به ندای هل من ناصر ینصرنی ات لبیک گفتم با تمام وجودم از عمق جان به صدایت جاااااااانم گفتم...طبیب دل بیقرار من یعنی میرسد آن روز که دراربعینت در جوارت باشم و ازنزدیک لبیک گویم؟

    محبوب من!مرا برای اربعین سال دیگر اگر زنده بودم در کنارمرقدت بپذیر.

    منتظر میمانم صبوری میکنم

    همانطور که این سال ها صبوری کردم...

    مرا بپذیر...

    بابی انت و امی ونفسی و مالی و...

    این آن پاسپورتی است که امسال همراهیم نکرد برای سال بعد ان شاءالله...



  • ۳ پسندیدم:)
  • ۳ اظهار عقیده
    • دختـرِ بی بی
    • دوشنبه ۷ آبان ۹۷