بسم الله الرحمن الرحیم

یه خواهشی دارم که آقایون نخونن چیز خاصی اصلا نیست برا همون رمز نداره ولی راضی نیستم آقایون بخونند.





تنها کسی که تو فامیل ما از رشته های پیراپزشکی خونده فعلا منم...

البته رشته من بیشتر جنبه پیشگیری داره تا درمان...

اما تزریقات رو در دوران کارآموزی بهمون یاد دادند...

یاد گرفتن من همانا سرازیر شدن فامیل برای تزریقات همانا...

خودم ازآمپول به شدت میترسم اما برا بقیه با جرات میزنم

جالب اینه که خونه خاله ام به درمانگاه نزدیک تر ازخونه ماست اما هلک هلک راه میفته میاد خونه ما برای آمپول...

همه هم میگن چون تو خیلی خوب وبدون درد میزنی میایم پیشت...خدا کنه راست بگن و محض چاخان من نباشه خخخ

گاهی جمله عجب خانوم دکترباحالی هستم من ،در فضای روح طنین انداز میشود که با یک پسگردنی به نفس جمله ی هر چی هستی نظر لطف خداست جایگزین میشود

فقط هم به خانوما آمپول میزنم بابا بزرگم استثناست چون اونم ازخودمونه...

پریروز آقاجانم(پدر گرامی) اومدند گفتند یه آمپول تقویتی دارم برام میزنی

من که کلی سرخ وسفید شدم یه سری باتردید برای تایید تکون دادم که مامان جان محکم کاری کردند و گفتند آره بابا چرا نزنه خیلی هم خوب میزنه...

آخه من چه جوری به آقا جان با اون ابهت آمپول بزنم؟

صحنه رو ترک کردم دیگه هم به رو خودم نیاوردم خخخخخ

خوشحال میشم برای دیگران کاری انجام بدم حتی تو کارآموزی درمانگاه ،بدون اینکه به پرسنلشون بگم رایگان تزریق میکردم

به هرحال برای خدمت رسانی به شما عزیزان سر تعظیم فرود میارم فقط هزینه ایاب ذهاب با خود شماست

ماهم یه حالی میکنیم و یه مسافرتی میزنیم به رگ...

(رشته مو نمیگم چیه نپرسید خخخ)

دقت کردید با چه نظم خاصی پست میزارم روز در میان...