❤عاشقی به سبکــ بی بی❤

لَبَّیکـــــــ گوی عِشقَــ ـــم ، پیشـ ــه اَم عِشـــ ــق به نِگـــ ـاهِ تــ ـوستــــ

۱۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دل» ثبت شده است

پست متبرک

بسم الله الرحمن الرحیم

این پست متبرک است

چون در فضایی نوشته شده است که محل عبور و مرور فرشتگان و اولیا خداست

جمعه باشد روز رو به غروب باشد ایام عاشورای دل باشد کجا بروی که قلبت را تسکین دهد ؟در آغوش که بروی که با تو همراهی کند و دلت را با نورانیتش جلا بخشد؟

 جز حضرت سلطان پناهی نمیابم.میروم تا باحضرت سلطان برای مادرمان روضه بخوانیم راهی میشم بلافاصله به سمت رواقی میروم که متبرک است به نام بی بی جان اما گویا آنجارا برای آزمونی بسته اند با اشک به سوی صحن انقلاب میروم خودم را به ضریح میرسانم چشم هایم دیگر ضریح را نمیبیند هرچه سیل اشک را کنار میزنم که ضریح را ببینم امان نمیدهد...

انگار غمی که سنگینی میکرد در دامن امام رئوف سبک شده 

+قصد دارم این حضورم را تقدیم کنم به همه بزرگوارانی که اینجا را میخوانند

کسانی که در سردرگمی و حال خراب و ... به یاری ام شتافتند کسانی که به صورت خصوصی تذکر دادند و در مواردی راهنمایی ام کردند کسانی که قلم رنجه نمودند و با نظرشان مرا شاد نمودند کسانی که خواندند و نظر ندادند

بزرگواری که در حرم خاتون برایم دعا کردند و همه و همه...

(فقط سه نفر بیشتر در ذهنم بودند چون از مشکلشان تا حدودی خبر داشتم)

گمان نبرید که دارم به شما عزیزان لطف میکنم.خیر در حقیقت به خودم لطف میکنم چون با محبت کردن و دعا برای دیگران اول حال خودم خوب میشود و من نیاز دارم به این حال خوب...

وپیروی میکنم از روش حضرت مادر که برای دیگران دعا میکردند

زیارت جامعه کبیره میخوانم در حرم امام الرئوف به نیت همه شما

(چقدر هم در ترکم موفقم:))



  • ۱۶ پسندیدم:)
  • ۱۲ اظهار عقیده
    • دختـرِ بی بی
    • شنبه ۲۹ دی ۹۷

    محاله جواب نده

    بسم الله الرحمن الرحیم

    از چی انرژی میگیری؟از چی روحیه میگیری؟وقتی نماز میخونی احساس شعف میکنی؟وقتی اذان میگویند ذوق زده میشوی و میگویی آخ جوووون اذان گفتن باز باید بروم سر سجاده؟

    وقتی عبادت محبوب را میکنی دوپینگ میکنی و پراز نشاط میشوی؟

    اگر اینگونه هستی که التماس دعا خوشا بحالت

    اما اگر اینگونه نیستی با من همراه شو...

    خداوند میفرمایند اکر کسی غالب اشتغالش را من قرار دهد غالبا به یاد من باشد ذائقه اش را عوض میکنم

    شهوتش را در مناجاتم قرار میدهم لذتی به او میدهم که باهیچ لذتی قابل قیاس نخواهد بود...

    «إذا کانَ الغالِبُ على العَبدِ الاشتِغالَ بِی، جَعَلتُ بُغیَتَهُ و لَذَّتَهُ فی ذِکرِی»،

    هرگاه یاد من بر بنده‌ام غالب شود، خواهش و خوشى او را در یاد خود قرار دهم.

    وقتی لذت را بچشی وقتی نشاط پیدا کنی در بندگی آنوقت است که:.

    «فإذا جَعَلتُ بُغیَتَهُ و لَذَّتَهُ فی ذِکرِی عَشِقَنی و عَشِقتُهُ»

    هر موقعی که این خواهش و خوشی او را در یاد خودم قرار دادم، عاشق من می‌شود. من هم عاشق او می‌شوم.

    میدانید جهنم رفتن فوق العاده دردناک است زیرا جهنمی از دوچیز میسوزد یکی آتشی سوزان با جسمی که ازبین نمیرود یکی اینکه به اوحالی میکنند لذت نبردی در دنیاحالا میزنیمت

    برای چه آمده ام جهنم ؟چون خوش نگذروندم ، این سوختن داره این الهی غلط کردم داره الهی العفو داره

    فقط خدا رو بخوایم محال جواب نده

    (عذر خواهم بابت اینکه هرروز دارم پست میزارم.باید برم تو ترک)


  • ۷ پسندیدم:)
  • ۹ اظهار عقیده
    • دختـرِ بی بی
    • سه شنبه ۲۵ دی ۹۷

    تا بوی زلف یار در آبادی من است...

    بسم الله الرحمن الرحیم

    وقتی مادر مرا در درون خود حمل میکرد نمیدانستند که دخترم یا پسر

    شبی که قرار بود پا به این جهان بگذارم پدر برای اقامه نماز به نمازخانه بیمارستان میرود و از فرط خستگی خوابش میبرد.خواب میبیند فرزندشان دختر است و نامش فاطمه...(بماند که در نماز خانه را قفل میکنند و از پنجره میپرد تا این نوید را به مادر دهد:))

    در شب ولادت یکی از معصومین (ع) چشم به جهان میگشایم

    اما نامم را فاطمه نمیگذارند یکی از نام های مادر آن معصوم را برای من انتخاب میکنند

     نامم را دوست داشتم نامی منحصر به فرد و خاص که آن زمان در شهر کوچک پدری فقط من به این نام بودم...

    اما هیچ نامی برای من دوست داشتنی تر از نام های حضرت مادر نیست...

    از بچگی حسرت این را داشتم که کاش نامم رنگ و بوی مادر را داشت

                                                                                 ***

    درست است که ازنسل شما بودن از سر من زیادی است و نتوانسته ام این امانت را به درستی حفظ کنم اما دخترتان دنبال بهانه است تا خودش را با نام و نشانه ای از شما متبرک کندمیشود مرا بایکی از نام هایتان خطاب کنید و دست مادری تان را مثل همیشه بر سرم بکشید؟

    در کمال ناباوری که در اینترنت نام ها و القاب حضرت را جستجو میکردم نام خود را در میان القابشان یافتم...

    باورم نمیشد تابه حال نشنیده بودم...

    مادر همیشه مادری میکند اما دختر نمکنشناسی 

     به راستی که خداوند مارا شرمنده حضرت زهرا (س) آفرید

    نشسته ام بنویسم که بال یعنی تو
    عروج کردن سمت کمال یعنی تو

  • ۱۲ پسندیدم:)
  • ۱۶ اظهار عقیده
    • دختـرِ بی بی
    • پنجشنبه ۲۰ دی ۹۷

    تا کی دوری و مدعی دوستی؟

    بسم الله الرحمن الرحیم

    قرآنی را که استاد به من هدیه داده بود برمیدارم نه به قصد تلاوت و نه به قصد ثواب بلکه به قصد مطالعه...

    انگار دفعه اول است که قرآن میخوانم انگار این آیات را تا به حال نه دیده ام ونه شنیده ام ...

    مغزم پر سوال میشود که چرا اینجا خداوند فرموده جز خاشعان؟چرا خاشعان؟چرا صادقان نه؟بعد که می اندیشم حکمتش را میفهمم

    گاهی تفسیر آیه را در گوشی ام میخوانم...

    هنگامی که انذار میدهد خودم را جمع میکنم و حواسم رامتمرکز و هنگامی که از رحمانیتش سخن میگوید چشمانم را میبندم و با لبخندی  غرق میشوم در دنیای تخیلاتم میبینم که در آسمانم و هاله ای از نور مرا فرا گرفته و من نشسته ام و سرم را برروی تکه ای ازنور قرار داده ام لبخندم عمیق تر میشود چون خود را در آغوش خدا می یابم چشمانم را که باز میکنم گونه های خیسم را پاک میکنم و باز میخوانم و میخوانم و ...سیر نمیشوم 

    قرآن کتابی است که مهجور است در نزد من زیاد به سراغش نرفته ام و زیاد از آن نمیدانم.این چه مسلمانی است؟این چه شیعه بودنی است؟تو از معجزه پیامبرت غافلی آنوقت دنبال کدام معجزه میگردی؟تا کی دوری و مدعی دوستی؟ازخودم بسیار ناراضی ام کاش بتوانم جبران کنم

    وااای بر من ، وااای برمن ،  وااای برمن

    نمیدانم چطور جواب دهم؟؟؟

  • ۱۱ پسندیدم:)
  • ۱۱ اظهار عقیده
    • دختـرِ بی بی
    • يكشنبه ۹ دی ۹۷

    دلبسته یاران خراسانی خویشم

    بسم الله الرحمن الرحیم

    دلم هوای دیدنش را داشت.نمیدانم زمان چطور گذشت وچگونه به در خانه اش رسیدم.

    -ای پسر رسول خدا درخواستی داشتم.در دعاهایتان یادی هم از ما بنمایید.

    -فکر میکنی به یادتان نیستیم و فراموشتان میکنیم؟

    -میدانم که نه اما...

    -هر وقت خواستی بفهمی چقدر به یادتان هستیم ببین چقدر خودت به یاد ما هستی...

                                             ***
    از امروز باید با خودم عهد ببندم نباید لحظه ای فراموشش کنم.

    اصول کافی ج 4 ص469
  • ۱۲ پسندیدم:)
  • ۷ اظهار عقیده
    • دختـرِ بی بی
    • چهارشنبه ۲۸ آذر ۹۷

    برای فرزندم

    بسم الله الرحمن الرحیم

    فرزندم نمیدانم کی قرار است خداوند تورا به من هدیه بدهد نمیدانم اصلا لیاقت مادر شدن دارم اصلا تورا به من میدهد یانه؟

    فرزندم اما هنوز نیامده من بسیار بیقرار تو ام اما این احساساتم را فدای هدف بزرگم نمیکنم هنوز تورا تحویل نگرفته تو را دوباره به خودش هدیه میکنم

    تورا وقف و نذر مهدی اش میکنم...

    فرزندم مادرت نمیخواهد در مغزت چیزهایی را فرو کند و تو تقلید کنی اما بیا و دل به حقیقت بده و مادرت را رو سپید کن

    فرزندم اگر مادر خوبی برایت نبودم این را مطمعن باشن که نام نیکویی از بهشت برایت انتخاب میکنم و تورا متبرک میکنم به این نام...

    گاهی نام زیبایت را درفضای دلم صدا میکنم و دلم قنج میرود برای تو و صاحب نام زیبایت

    فرزندم نمیدانم تاکی این فراق طول خواهد کشید اما من بی صبرانه منتظر آن روزی هستم که تورا درآغوشم بگیرم

    فرزندم خداوند مهربان با وجود تو مرا به مقام مادری میرساند پس از تو ممنونم برای این واسطه گری

    فرزندم برای سربازی مولا فرقی نمیکند دختر باشی یاپسر مادر همیشه تورا دوست دارد

    فرزندم من مالک تو نیستم ، من تا 14 سالگی برای تربیتت تلاش میکنم از آن به بعد تو به عنوان انسانی کامل و بالغ خودت تصمیم خواهی گرفت و سرنوشتت را میسازی پس بندگی پیشه کن ،اما روی کمک و حمایت من میتوانی همیشه حساب کنی

    فرزندم بنده باش بنده خوبی باش

    فرزندم تو به واسطه من به تباری وصل میشوی که نور هستند وبهانه آفرینش متاسفانه مادرت نتوانست بار امانت را به دوش بکشد قرعه به نام تو افتاده تو امانتدار خوبی باش...

    (جا داره ازهمه عزیزانی که در پست قبل به یاری من شتافتند تشکر ویژه به عمل بیارم دم همگی گرم ان شاءالله عاقبت بخیر بشید)


  • ۱۰ پسندیدم:)
  • ۱۳ اظهار عقیده
    • دختـرِ بی بی
    • سه شنبه ۲۷ آذر ۹۷

    کمیل جان

    بسم الله الرحمن الرحیم

    کمیل جان   یادت هست وقتی به زیارتت آمده بودم نشستم و با تو از پدر حرف زدم

    کمیل جان   دل من جمعه و شنبه نمیشناسد هروقت که حالم دلی میشود می آیم سراغ دعای کمیل

    کمیل جان   تو چقدر عظمت داری که دعایی به وسعت دریا به تو آموخته شد

    کمیل جان   به سراغ دعا که میروم تشنگی ام تمامی ندارد  همچون آب شوری است که هرچه مینوشم سیرآب نمیشوم

    کمیل جان  من کمیل را برای ثواب نمیخوانم؛ میخوانم که پای درس پدر یاد بگیرم چگونه سخن بگویم

    کمیل جان   سلام مرا به بابا برسان



  • ۸ پسندیدم:)
  • ۱۱ اظهار عقیده
    • دختـرِ بی بی
    • شنبه ۱۷ آذر ۹۷

    بوی خوشَم آرزوست

    بسم الله الرحمن الرحیم

    اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

    میخواهم ازکسی برایتان بگویم که هم عاشق بود هم معشوق...

    عشقش حقیقی بود به گونه ای که بوی خوشش را از فرسنگ ها فاصله استشمام میکرد ...

    جالب تر آنکه معشوق هم بوی خوش او را استشمام میکرد...

    مسلمان نبود ولی مسلمان بود...

    بله درست حدس زدید از جناب اویس میگویم ...

    اویس جان!تو که بودی ؟ چه کرده بودی ؟ که اینگونه رحمت للعالمین برایت بی قرار بود؟

    راز این عاشقی چیست؟میشود مرا ذره ای از شراب عشقت بنوشانی؟میشود ازآن بویی که تورا راهی مدینه کرد به منی که حس بویایی ندارد بفهمانی؟

    اویس جان تو اسماعیلت را ذبح کردی معشوق ندیده از مدینه باز گشتی وبرای همیشه معشوق معشوق گشتی...

    من چگونه اسماعیل هایم را ذبح کنم که همچون تو در آغوش معشوقم آرام گیرم؟دستان خالی از عشق ولی مدعی ام را بگیر و در دستان معشوقمان بگزار

    خواهرانه:پیشنهاد میکنم انیمیشن بوی خوش مدینه را ببینید اگر بارانی نشدید بیایید و مرا فحش دهید خخخ


  • ۱۳ پسندیدم:)
  • ۱۵ اظهار عقیده
    • دختـرِ بی بی
    • چهارشنبه ۱۴ آذر ۹۷

    آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خواستم داغی مایعی را امتحان کنم...انگشت کوچکم را در درون مایع فرو بردم ...

    انگار کل بدنم شعله ور شد پوست انگشتم به سرعت برگشت سوخت سوخت بوی سوختنش را حس کردم

    پیاله آبی آوردم و انگشتم را درونش قرار دادم حتی لحظه ای نمیتوانستم انگشت را از آب سرد درون پیاله بیرون بیاورم هر جا که میرفتم پیاله همراهم

    به یاد آتشی افتادم که حرارتش چند برابر حرارت آتش های این دنیاست به یاد آیات بیم دهنده به یاد ریگ های داغ و وعده های خداوند

    با پروردگار عالم سخن گفتم که پروردگارا من ضعیف چطور طاقت بیاورم منی که تحمل سوختن یک انگشت را ندارم چطور تاب آن آتش های عظیم را بیاورم؟

    دیدم بهترین سخن در این حالت مناجاتی است که بابا علی ع به کمیل آموخت:


    یَا رَبِّ ارْحَمْ ضَعْفَ بَدَنِی وَ رِقَّةَ جِلْدِی وَ دِقَّةَ عَظْمِی‏ یَا مَنْ بَدَأَ خَلْقِی وَ ذِکْرِی وَ تَرْبِیَتِی وَ بِرِّی وَ تَغْذِیَتِی هَبْنِی لاِبْتِدَاءِ کَرَمِکَ وَ سَالِفِ بِرِّکَ بِی‏ یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ رَبِّی أَ تُرَاکَ مُعَذِّبِی بِنَارِکَ بَعْدَ تَوْحِیدِکَ‏ وَ بَعْدَ مَا انْطَوَى عَلَیْهِ قَلْبِی مِنْ مَعْرِفَتِکَ‏ وَ لَهِجَ بِهِ لِسَانِی مِنْ ذِکْرِکَ وَ اعْتَقَدَهُ ضَمِیرِی مِنْ حُبِّکَ‏ وَ بَعْدَ صِدْقِ اعْتِرَافِی وَ دُعَائِی خَاضِعاً لِرُبُوبِیَّتِکَ‏


    پروردگارا! بر ناتوانى جسمم و نازکى پوستم و نرمى استخوانم رحم کن. اى که آغازگر آفرینش و یاد و پرورش و نیکى بر من و تغذیه ‏ام بوده ‏اى، اکنون مرا ببخش به همان کرم نخستت، و پیشینه احسانت بر من، اى خداى من و سرور و پروردگارم، آیا مرا به آتش دوزخ عذاب نمایى، پس از اقرار به یگانگی ات و پس از آنکه دلم از نور شناخت تو روشنى گرفت و زبانم در پرتو آن به ذکرت گویا گشت و پس از آنکه درونم از عشقت لبریز شد و پس از صداقت در اعتراف و درخواست خاضعانه ‏ام در برابر پروردگاری ات

    بزرگواران:ملتمس دعایتان هستم...

  • ۱۱ پسندیدم:)
  • ۱۰ اظهار عقیده
    • دختـرِ بی بی
    • دوشنبه ۱۲ آذر ۹۷

    خشکه مقدس

    بسم الله الرحمن الرحیم

    وقتی فیلم محمد رسول الله در سینماها اکران شده بود خیلی دوست داشتم برم و ببینم اما هرکس که رفته بود ودیده بود میگفت اونجوریام که فکر میکنی جالب نیست ارزش نداره نرو...اما من میگفتم میخوام برم ببینم ولی قسمت نشد تا اینکه فیلم اومد تو سینمای خانگی و باید خریداری میکردی...

    خونه یکی از اقوام بودیم که دیدم دارن فیلمو و وقتی گذاشتند خیلی جذب فیلم شدم به نظر خیلیم قشنگ بود دستمال هامم کنارم(الان حتما میگین بابا توام که همش اشکت دم مشکته!خو چیکا کنم مگه دست خودمه؟)

    وقتی حضرت ابوطالب رو دیدم دلم پدری شد دیگه داشتم منفجر میشدم از احساسات مثل همیشه بایه صدای منحصربه فرد موقع احساسی شدنم گفتم نباید صورت حضرت ابوطالب رو نشون میدادند ایشون کسی هستند که پدرِپدر هستند کسی با این عظمت که خداوند اون رو پدرِپدر قرار بده باید صورتشون رو نور نشون میدادند...تو یه حالی بودم که فقط باباعلی میدونه داشتم تو دلم قربون صدقه بابا علی جااااان میرفتم 

    که یه نفر زد تو برجک ما و گفت:تو دیگه خیلی خشکه مقدسی...

    منو میگین! دیگه از فاز در اومدم رفتم تو آمپاز

     دهان مبارک رو بستم و تا آخر فیلم برخلاف همیشه اظهار نظر نکردم و گذاشتم بقیه با خیال راحت فیلمشونو ببینن(چون معمولا خیلی وسط فیلم ها حرف میزنم و...)

  • ۶ پسندیدم:)
  • ۹ اظهار عقیده
    • دختـرِ بی بی
    • جمعه ۲ آذر ۹۷