در جُستجوی عاشِقی

أَنـتَ کَـمـا أُحِــب فَاجْـعَـلْنِـی کَـمَـا تُـحِــب

سردارِ آزمون۲

۲۹ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

سردرگم نوشت

سردار آزمون۱

پست های بالا رو که به خاطر دارید؟

با وجود مخالفت کل خاندان و شک خودم برای انتخاب این مسیر و حرف های استاد راجع به آسیب های این مسیر

بلاخره انتخاب کردم و آزمون دادم در بهترین حوزه علمیه خواهران کشور و حتی جهان...جامعه الزهرا سلام الله علیها اصلا اسمش دلم رو جلا میده

امروز نتایج آزمون کتبی اومد فکر نمیکردم با اون وضع خوندم قبول بشم

بسم الله گویان کدرهگیری رو وارد کردم... الحمدلله الحمدلله:)

هنوز مصاحبه مونده ولی خوشحالم و دلم روشنه...

راستش جرات نمیکنم به بقیه بگم قبول شدم

خانواده دوست داشتن ادامه تحصیلم در رابطه با رشته ام باشه یا حداقل طرحم رو برم...اوه اوه کافیه داییم بفهمه دیگه سوژه میشم برای محافل خانوادگی:)

هم رشته مو دوست دارم هم طرح رفتنو ولی همه چی جوری رقم خورد که من شانسکی برم سایت و ثبت نام کنم و نخونده آزمون بدم و قبول شم و...

طرحمم شاید رفتم در کنار حوزه:)

معتقدم حضرت مادر در این ماجرا نگاهش را ارزانی ام داشته



دریافت

۸ ۰

دوباره سفیدم کن سفیییید

۱۶ نظر
بسم الله الدحمن الرحیم
هرچه به سال ۹۸ نزدیک میشوم قلبم بیشتر درد میگیرد
از فکر کردن به تمام شدن۹۷ فرار میکنم ...
میترسم ...
فکر کردن به یک سال که تمام شد همانند باد گذشت و من هنوز اندر خم یک کوچه ام
اگرچه سال ۹۷ اتفاقاتی افتاد و نصف سال را خون گریه میکردم ولی دلم نمی آید تمام شود
دلم میگیرد از تمام شدن...
کاش هنوز فرصت بود تا سال ۹۷ را با پرونده ای سفید تحویل دهم
چرا خودم را در درجه ای پایین تر از سال گذشته میبینم؟
مگر نباید سال به سال بهترشوم؟
چرا روحیه های مثبتم را از دست داده ام؟
چرا غمیگنم؟
چرا همه هستند اما انگار نیستند؟

چرا چرا وهزاران چرا...
علتش را شاید بدانم
اگر عبد بودم اگر سمعا و طاعتا بودم اگر ...
این بلاها بر سرم نمی آمد...
تو رحمانی رحیمی رئوفی غفوری توابی ستاری
اما...
اثر وضعی گناه رگ گردنم را گروگان گرفته گند زده به روح و روانم 
نمیگذارد با خیالت راحت بندگی کنم نمیگذارد ...
نمیگذارد یک آب خوش از گلویم پایین رود بی چاره ام کرده
نادم ام از همه گناهانی که با عقل ناقص ام توجیهشان میکردم
شک ندارم دریای بی کران رحمتت همه را بخشیده
اما هیچ کاغذی بعد از سیاه شدن مثل اول سفید نمیشود
بد کردم به خودم بد کردم ...ظلمت نفسی ظلمت نفسی
اینگونه به درگاهت رو می آورم:
مُعْتَذِراً نَادِماً مُنْکَسِراً مُسْتَقِیلاً مُسْتَغْفِراً مُنِیباً مُقِرّاً مُذْعِناً مُعْتَرِفاً لاَ أَجِدُ مَفَرّاً مِمَّا کَانَ مِنِّی وَ لاَ مَفْزَعاً أَتَوَجَّهُ إِلَیْهِ فِی أَمْرِی غَیْرَ قَبُولِکَ عُذْرِی وَ إِدْخَالِکَ إِیَّایَ فِی سَعَةِ (سَعَةٍ مِنْ) رَحْمَتِکَ 
دلم را به ذکر یا کریم الصفح دخیل میبندم تا شاید شفا یابد
(کریم الصفح یعنی: یک کسی تورو میبخشه و یک طوری فراموش میکنه که انگار نه انگار خطایی مرتکب شدی)
چقدر عبد برازنده است برای من از عبد واژه ای بهتر نیافتم برای اظهار بی چیزی ام
پ.ن۱:انگار رجب توانست دلایل تعطیلی موقت را ازبین ببرد.و ما ادارک الرجب؟
الکی اعلام تعطیلی کردم:).ولی واقعا اونجا قصدم نیامدن برای مدتی چند ماهه بود
گفته بودم پرچونه ام:)
فصلی که شروعش با رجب المرجب است بهانه ی خوبی است برای خانه تکانی دل
پ.ن۲:عجب سالی شود ۹۸!سالی که آغازش با میلاد پدر است!
دلم عجیب پدری شده...
باز نشر:پست پدری ام 
 یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین  
پ.ن۳:با تغییر نیت و سیاست برگشتم 
پ.ن۴:مبارزات و تغییرات رگباری را شروع کرده ام برایم دعا کنید لطفا:)

۹ ۰

تقوای وبلاگی

۳۶ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از درجات تقوا این است که هر عملی  از انسان سر بزند یا واجب باشد یا مستحب...

حتی مباح هم نباشد

چرخیدن من در این وبلاگ کدام است؟؟؟

وای برمن اگر هیچکدام از این ها نباشد

پ.ن۱: زمزمه این روزهام با بغض:

من یتیمم و یه ارباب میخوام

به روی پات کمی خواب میخوام

ساقی کوثری بابا علی

من زدستات می ناب میخوام

سالگرد دومین سال فراق حریمش نزدیک است و دلم را فقط خودش میتواند آرام کند

#دلتنگ بابا علی

پ.ن۲: روز شماری میکنم جمعه بیاد برم مشهد روبروی گنبد اینو بخونم:

"زحمت مستی ام به گردن کیست

 جز تو که عاشق شراب تو ام؟ 

ساقی این قدر مهربان و رئوف؟ 

با مرامی رضا،خراب تو ام! 

 شک ندارم که دوستم داری

 گرچه من مایه ی عذاب تو ام

خودمانیم،بس که آقایی! 

بعد مرگم سه بار می آیی

  تا که زیر لحد بفهمم،در 

سایه ی لطف بی حساب تو ام  

پ.ن۳:به نظرتون استخاره با نرم افزار یا اینترنتی درسته؟؟

پ.ن۴:سر از پا نمیشناسم میلاد بی بی جان ، بهترین روز برای دختر بی بی هست:))))

۸ ۰

هجوم

۹ نظر
بسم الله الرحمن الرحیم
هجوم می آورند با بی رحمی
نمیدانند من ضعیفم تاب همه شان را باهم ندارم؟
درگیر تصمیم کبری که هستم
درگیر قبولی در آزمون مورد نظر هستم
درگیر فکر های زجر آور تلف شدن عمر هستم
درگیر آماده شدن برای خیلی چیزها هستم
درگیر شناخت خودم و دینم هستم
درگیر تشخیص حق و باطل هستم
درگیر تحمل و صبر هستم
درگیر مبارزات مختلف هستم
درگیر گیر های کَغ دیگران هستم
درگیر پاسخ دادن به سوال های بی نتیجه شان هستم
درگیر شبهه هایی که برایم ایجاد شده هستم
ترو خدا دست از سرم بردارید
من نمیتونم من ضعیفم
۵ ۰

دور میشوی اگر با هر کسی دمخور شوی

۲۶ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

هنوز حالم بد است هنوز صحبت های صدمن یه غازش در مغزم میپیچد

همیشه همینطور است هر وقت میبینمش اینطور میشوم

همش حرف از تجمل

حرص دنیا

چشم و هم چشمی

حسادت

از بی توجهی ام به رژ لب جیغش و تیپ جدیدش کفرش در می آید و هی از خودش و... تعریف میکند

دوست دارم از مصاحبت با او فرار کنم.اما وقتی در عمل انجام شده قرار میگیرم مجبورم چند ساعت حرف های سراسر غرور و خودشیفتگی اش را بشنوم

سعی میکنم جلو زبان پرحرفم را بگیرم تا بحث را گسترش بیشتری ندهد

اما آن چند ساعت اثرش بر روحم شاید چند روز طول بکشد

خدایا نگذار کسی مرا حتی چند ساعت از تو دور کند به اندازه کافی دارم تاوان دوری از تو را میدهم این یکی را نمیتوانم تحمل کنم

خدایا دوستانی را سر راهم قرار بده که نور تو را دارند که مرا به یاد تو می اندازند

 از بی باتو بودن خسته ام

بعدا نوشت:

یعنی میشه یه روز دسته جمعی همتون بیاین زیارت بعد بیاین خونه ما بعد من یه غذای بد مزه درست کنم بعد دور هم باشیم بعد از دوستای مجازی تبدیل شیم به دوستای واقعی بعد من دلم وا شه بعد من پز بدم این همه دوست باحال دارم از اقسا نقاط ایران بعد خوش و خرم برگردین خونه هاتون؟؟میشه؟؟

۱۳ ۰

تصمیم کبری

۳۰ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

تا حالا شده بخواین راجع به یه امر مهم تصمیم بگیرین ولی نتونین؟

انقدر مهم که جهت زندگی تون به این تصمیم وابسته باشه؟

کل مغز و فکرتون رو پیاده کنین با چندین نفر مشورت کنین ولی بازم نتونین!

دوست داشته باشین خدا بیاد بهت بگه چیکار کنی ؟ کدوم راه درسته؟


۱۲ ۰

سردر گم نوشت

۲۷ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

الان که چند ماهی از فارغ التحصیلی ام گذشته است و تقریبا همه هم قطارانم راهی طرح و مشغول خدمت شده اند...

من بلاتکلیف مانده ام که چه کنم؟بنا به دلایلی طرحم رو نرفتم

نمیتونم از فضای تحصیل و درس و دانشگاه دور باشم برام خیلی سخته

چند راه دارم یکی اینکه ارشد بخونم

یکی برم حوزه

یکی دوباره درس های دبیرستان رو بخونم و کنکور بدم واسه علاقه دیرینه ام پزشکی

*رشته های ارشد که میتونم برم فقط یکی رو یکمی دوست دارم

*حوزه رو دوست دارم اما استادم قبل از آخرین ارتباط به من توصیه کردند حوزه نرو اگر با آسیب هاش آشنا نباشی بدبخت میشی، نمیدونم چرا؟ 

*پزشکی میترسم یه سال بشینم بخونم اونوقت قبول نشم اونوقت دق میکنم بعدم پزشکی ۷سال طول میکشه کی ۸ تا بچه ام رو بزرگ کنم؟

نمیدونم چیکار کنم؟؟؟

ای خدااااااااا 

(در انتهای پست قبل یک لینک عالی اضافه شد)

۹ ۰
راستی در میان این همه اگر
تو چقدر بایدی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان