در جُستجوی عاشِقی

أَنـتَ کَـمـا أُحِــب فَاجْـعَـلْنِـی کَـمَـا تُـحِــب

تگرگ

۱۸ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

همه سبزی های عزیز دلم همه فلفل ها و گوجه ها و بادمجونا و بامیه های خوشگلم درخت هلوی گوگولم گل شمعدونی و یاس و رز نازم

همشون نابود شدند:((

خدایا خودت اینا رو به من دادی خودتم گرفتی پس غمی نیست...


                       

                                           

                       

ببینید کل باغچه پربرگ و هلو های ناکام شده به درختا اصلا برگ نمونده:((هرچی سعی میکنم غصه نخورم نمیشه

                       

الان سبزی های عزیزم زیر این آب هان چقد ذوق میکردم براشون چقد هی آبشون میدادم علف های هرزو میکندم...هیییییی

ولی عب نداره خدا بزرگه:))اصن دوست داشته اینارو ازم بگیره 

                      

۱۸ ۰

در پرده دل خیالِ تو رقص کند

۵ نظر
بسم رب محی الاموات 
 شنیدم وارد مسجد شدید دیدید ابن ملجم(لعنت الله علیه) دمر خوابیده بیدارش کردید که نماز بخواند
بابایی دخترت هم خواب است  یک خواب عمیق خوابی از جنس غفلت...
باور نمیکنم بیدارم نکنید باور نمیکنم دریای بیکران مهربانی شما شامل حالم نشود
باور نمیکنم رهایم کنید چه کسی دلسوز تر از پدر برای دختر؟؟
بابا علی جانم
+فهمیدم شماره اسمم به ابجد برابری میکند با اسم محی الاموات  زنده کننده مردگان.من هم خوش خوشانم شده و به فال نیک میگیرم انگار میخواهی زنده ام کنی همان حیاتی که در قرآن وعده داده ای فلنحیینه حیات طیبه...به دریای فضلت نگاه میکنم و کم نمیخواهم و میدانم تو هم به کوچکیم نگاه نمیکنی. اینکه ابو حمزه را باز کنم و این فراز بیاید واحییته حیات طیبه فی ادوم السرور...
اینها برای دلم نشانی است من میخواهم، میخواهم آنچه را که به دردانه های درگاهت میدهی مرا هم در آن کوشه کنار ها جایی هست... لطفا...
+کلید قلبت در مشتم بود و هرگاه دست به سوی آسمان میبردم میدانستم بابای مادری ام بیشتر حواسش هست

                       

+یعقوب وار وا اسفاها همی‌زنم
 دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست
 والله که شهر بی تو مرا حبس می‌شود
 آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
 صاحب دلم کاش این رمضانِ آخر بی تو باشد
+میگویند اگر نمیتوانی کربلا روی روبه قبله بایست و به ارباب سلام بده
میایید هر روز(شب)در یک وقت معین همگی به اربابمان کشتی نجاتمان سلام دهیم ؟؟؟مثلا ساعت ۲۲
سلام دسته جمعی بیشتر کیف میدهد ها
حسینی ها بسم الله...



۸ ۰

عاشقی به سبک حمد

۵ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

با دلی شاد با دلی سرشار از احساس خوشبختی با دلی لبریز از حمد اشک میریزم

ومطمعنم کور شده اون چشمی که این اشک منو نمیتونه ببینه...

اگر میدونستم تغییر نگاه انقدر شیرینه انقدر حالم رو وصف ناپذیر میکنه انقدر منو از تو لبریز میکنه که زودتر برات غش میکردم حضرت معشوق!

الهی کفی بی عزا ان لکون لک عبدا

زیبا ترین حالات بنده:

تکبیر میگوید سوره حمد میخواند الحمدلله رب العالمین

خدایاااااا من خیلی ازت ممنونم خیلییییی

سبحان ربی العظیم و بحمده

خدایا من خیلی ازت ممنونما خیلیییییی

سبحان ربی الاعلی و بحمده

من دوباره خیلی ازت ممنونم...

عجب عشق بازی است نماز ...

عجب رقصی است نماز...


درد ازتوست همه گرفتاری ها از جانب توست پس به کی پناه بیاریم جز تو

خدایا من رو ببخش که آبروی بنده های خوبتو بردم

کسی منو ببینه هیچ وقت به تو رو نمیاره چون نتونستم اونقدر شادِشاد باشم که همه بدونن بندگی تو چیزی جز لذت نیست...

سوال:احساس خوشبختی میکنید عمیقا؟؟


ِِاِلــهی کَـفَی بـی عِــزّاً ان اَکـونَ لَـکَــــ عَبـداً

برگرفته شده از bandeyeashegh.blog.ir

۵ ۰

هر چه بادا باد اما عشق باد

۱۴ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنا را براین میگذارم که این آخرین ماه رمضان عمرم باشد

غم تمام شدنش آنقدر عمیق است که خواب را از چشمانم ربوده ...با اینکه خواب را هم عبادت محسوب میکند اجباری میخواهد مقربم کند...

خدای بینظیریست دیگر چیکارکند؟چطور به زور بغلم کند؟

دلم ازهمین الان برای این شهر تنگ میشود برای این ضیافتی که نظیر ندارد...

اضطراب از دست دادن و بهرمند نشدن دارم...

انگار هنوز مناجات شعبانیه در خونم جریان دارد

الهی فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ مُسْتَکِیناً لَکَ مُتَضَرِّعاً إِلَیْکَ

                                                                        ***

مولای مهربان تر از مادرم میخواستم نوع مصاحبت با شما راتغییر دهم بخندم و سرشار باشم و ...

اما انگار این عادت دیرینه بعد از زار زدن در دامنت و آرامش آغوشت و دست نوازشت بعد از چشم های بارانی بسی میچسبد و من را شدید محتاج و دلتنگ کرده...

پس میبارم میبارم ازدوری ات از محرومیت دامانت از میهمانی بدون حرمت...

این ها نارضایتی نیست کار دل تنگ است آقاجان

فقط اگر شب های قدر هم دور ازتو باشم چه کنم؟آنجاست که دیگر باید برای دلم رخت عزا به تن کنم

مریض بستر عشقم، شفا نمی خواهم

 که مرهم دلم از نسخه و دوای رضاست

                                                                        ***

به وقت یکم رمضان کتاب شهر خدا راکلید میزنم به توکل نام اعظمش...



                                                                         ***

خدایا ضیافت بدون صاحبمان صفایی ندارد

اللهم عجل لولیک الفرج

۵ ۰

بغیر حساب

۹ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

و خدایی که موجود کوچکی چون من را در دایره بیکران هستی فراموش نمیکند و روزی میدهد به غیر حساب...

واز این روزی یکهویی اش حالم را خوب میکند...

مگر میشود عاشق خدایی چون هو نشد؟

پیشنهاد میکنم دریافت کنید:

دریافت
حجم: 6.02 مگابایت
توضیحات: مهربانی


                                                                                          ***

*در حال مطالعه گوشه ای از هستی هستم عظمت آن و کوچکی خودم بیچاره ام کرده اصلا نمیتوانم از خدا چیزی بخواهم نمیتوانم دهان به ناشکری باز کنم نمیتوانم در دریای مهربانی اش غرق نشوم نمیتوانم برایش غش نکنم نمیتوانم افسردگی بگیرم و حالم خراب باشد

۶ ۰

مناجاتی که همه ائمه اطهار برزبان جاری کردند

۹ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

شعبان عزیزمان رو به پایان است...

در اعمال این ماه مناجاتی وارد شده است که همه ائمه اطهار آن را با پروردگار مناجات کرده اند خیلی مهم است خیلی باارزش است چنین مناجاتی اکنون در اختیار ماست...

فکرش را بکنید کلماتی را برزبان می آورید که همه معصومین علیهم السلام  آنها را برزبان مبارکشان جاری کرده اند:) واو شوق آوراست:))

هیچ ادعیه ای این مقام را ندارد ...

فرازهایش آن قدر زیبا و عرفانی است که اگر کسی این را بخواند و به آن فکر کند و دنبالش برود حتما به جایی میرسد 

کلی تفسیر دارد و کلی با قرآن تطبیق

نمیشود با حضور قلب این دعا را خواند و دریای اشک نشد

دریابیم این گنج را...

یاعلی(ع)

۱۵ ۰

از دوری صیاد دگر تاب ندارم

۱۲ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

در حال آماده سازی پستی بودم ستاره روشن وبلاگی و تیترش نظرم را جلب میکند

موسیقی ضمیمه شده را باز میکنم

تنهای تنهایم هیچ پروایی نمیکم مانند کسی که عزیز از دست داده میزنم زیر گریه بلند بلند بلند...به پهنای صورت

و چه کسی عزیز ترازتو که ازدستت داده ام ؟؟؟

و چه غمی عظیم تر ازتو که بلدت نبوده ام؟؟؟

خون باید بگریم...

من گمنامی بلد نیستم من فریاد نزدن بلد نیستم من عشق بلد نیستم من هیچ بلد نیستم

 

 

چطور حسن روزافزونت را دیدند و در عالم ما خاکی ها گمنامی پیشه کردند؟!!! بی هیچ هیاهویی... آرام سوختند و رفتند... 

اینها رسواییِ ذولیخایی شان در کدام عالم بود؟!!!
 

دریافت
جمله آخر از:رسوایی ذولیخایی
 
۶ ۰

تو تو فقط تو

۱۳ نظر

به نام تغییر دهنده قلب ها و دیده ها

قلبم را ...قلبی که تو صاحبش هستی را...به خودت میسپارم...آن را جایگاه امنی برای خودت قرار بده نگذار غیر از تو به آن نفوذ کند...فقط تو...از توفقط تورا میخواهم

شروع سال من با گردش سال شمسی نیست ...

عیدِ من روزی است که بنده ی شایسته تو باشم...

به بهانه گردش سال شمسی این دعای زیبا را برزبان جاری میکنم...

ریتم وآهنگ زیبایش را دوست دارم...

یا مقلب القلوب والابصار یا مدبرالیل والنهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال

پی نوشت1:ما عاشقیم عاشق حیران زینبیم،تکفیرمان کنید مسلمان زینبیم...وفات عمه جان تسلیت

پی نوشت2:دلم برای شب آخر اعتکاف و گریه های بی امانش تنگ شده

 

 
۷ ۰

دوباره سفیدم کن سفیییید

۱۶ نظر
بسم الله الدحمن الرحیم
هرچه به سال ۹۸ نزدیک میشوم قلبم بیشتر درد میگیرد
از فکر کردن به تمام شدن۹۷ فرار میکنم ...
میترسم ...
فکر کردن به یک سال که تمام شد همانند باد گذشت و من هنوز اندر خم یک کوچه ام
اگرچه سال ۹۷ اتفاقاتی افتاد و نصف سال را خون گریه میکردم ولی دلم نمی آید تمام شود
دلم میگیرد از تمام شدن...
کاش هنوز فرصت بود تا سال ۹۷ را با پرونده ای سفید تحویل دهم
چرا خودم را در درجه ای پایین تر از سال گذشته میبینم؟
مگر نباید سال به سال بهترشوم؟
چرا روحیه های مثبتم را از دست داده ام؟
چرا غمیگنم؟
چرا همه هستند اما انگار نیستند؟

چرا چرا وهزاران چرا...
علتش را شاید بدانم
اگر عبد بودم اگر سمعا و طاعتا بودم اگر ...
این بلاها بر سرم نمی آمد...
تو رحمانی رحیمی رئوفی غفوری توابی ستاری
اما...
اثر وضعی گناه رگ گردنم را گروگان گرفته گند زده به روح و روانم 
نمیگذارد با خیالت راحت بندگی کنم نمیگذارد ...
نمیگذارد یک آب خوش از گلویم پایین رود بی چاره ام کرده
نادم ام از همه گناهانی که با عقل ناقص ام توجیهشان میکردم
شک ندارم دریای بی کران رحمتت همه را بخشیده
اما هیچ کاغذی بعد از سیاه شدن مثل اول سفید نمیشود
بد کردم به خودم بد کردم ...ظلمت نفسی ظلمت نفسی
اینگونه به درگاهت رو می آورم:
مُعْتَذِراً نَادِماً مُنْکَسِراً مُسْتَقِیلاً مُسْتَغْفِراً مُنِیباً مُقِرّاً مُذْعِناً مُعْتَرِفاً لاَ أَجِدُ مَفَرّاً مِمَّا کَانَ مِنِّی وَ لاَ مَفْزَعاً أَتَوَجَّهُ إِلَیْهِ فِی أَمْرِی غَیْرَ قَبُولِکَ عُذْرِی وَ إِدْخَالِکَ إِیَّایَ فِی سَعَةِ (سَعَةٍ مِنْ) رَحْمَتِکَ 
دلم را به ذکر یا کریم الصفح دخیل میبندم تا شاید شفا یابد
(کریم الصفح یعنی: یک کسی تورو میبخشه و یک طوری فراموش میکنه که انگار نه انگار خطایی مرتکب شدی)
چقدر عبد برازنده است برای من از عبد واژه ای بهتر نیافتم برای اظهار بی چیزی ام
پ.ن۱:انگار رجب توانست دلایل تعطیلی موقت را ازبین ببرد.و ما ادارک الرجب؟
الکی اعلام تعطیلی کردم:).ولی واقعا اونجا قصدم نیامدن برای مدتی چند ماهه بود
گفته بودم پرچونه ام:)
فصلی که شروعش با رجب المرجب است بهانه ی خوبی است برای خانه تکانی دل
پ.ن۲:عجب سالی شود ۹۸!سالی که آغازش با میلاد پدر است!
دلم عجیب پدری شده...
باز نشر:پست پدری ام 
 یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین  
پ.ن۳:با تغییر نیت و سیاست برگشتم 
پ.ن۴:مبارزات و تغییرات رگباری را شروع کرده ام برایم دعا کنید لطفا:)

۹ ۰

خدا مهربونی کرده ۲

۱۶ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

برف منه قُندِقُندِ دُختَرُم دِ خَنِه موندِ

تک مصراعی که پدر موقعی که مدرسه میرفتم و تعطیل میشدم از بابت برف ،میخوندن

خدای رحمان خدای رحیم باز منت گذاشته بر سرمان فضلش را ارزانی مان کرده...

از شدت شوق به خاطر مهربانی اش اشک ریزانم 

نمیشود بنده خدایی چون او بود و عاشقش نشد

نماز شکر بخوانیم برای الطاف بیکرانش

فَکَیْفَ لِی بِتَحْصِیلِ الشُّکْرِ،

 وَ شُکْرِی إِیَّاکَ یَفْتَقِرُ إِلَى شُکْرٍ، فَکُلَّمَا قُلْتُ لَکَ الْحَمْدُ

وَجَبَ عَلَیَّ لِذَلِکَ أَنْ أَقُولَ لَکَ الْحَمْدُ

سپاسگزاری ات چگونه برای من امکان پذیر است در حالی که سپاسم نسبت به تو خود نیازمند سپاسی دیگر است، پس هر نوبت که گفتم تو را سپاس، بر من واجب شد که به خاطر آن باز بگویم تو را سپاس

پ.ن:بلاخره در شهر پدری برف آمد اونم چه برفی:)

منو برفو خیابون:)

                                


۷ ۰
راستی در میان این همه اگر
تو چقدر بایدی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان